تبلیغات
شهروند سکوت - گره
شهروند سکوت
من زندگی رو خجالت زده می کنم و به همه آرزوهام می رسم ... اگر او هم بخواهد
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی بخت یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
/_\ /_\ /_\ /_\ /_\ /_\ /_\ /_\
اکنون منم در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش، تو را یاد می کنم
دل بسته ام به او و تو را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد می کنم

مدیر وبلاگ : محمد اسماعیلی
نویسندگان

پایان گره، همیشه گره، ابتدا گره...
مفعول فاعلات مفاعیل فا... گره

 

من بودم و خیال دل انگیز او شدن
او بود و فکر پر زدن از... سالها گره!

 

مانند زندگی که فقط یک بهانه بود
یا نقطه ی تلاقی دلهای ما: " گره "

 

دنیای ساده ی دل من هم بهانه بود
یک ریسمان سست... و تا انتها گره

 

این رسم زندگیست که باید عبور کرد
تا لحظه ای که خورد به یک آشنا، گره!

 

فال مرا بگیر عجوز جهنمی!
مرگست؟ زندگیست؟ جداییست؟ یا... گره؟

 

دیگر نمی کشید، ولی حیف! پاره شد!
دنیای ما که بود به هم وصل، با گره!

 

آزاد شد از آن قفس و روز او هنوز
هر لحظه میزند به شب خود مرا گره

 

در لابه لای تلخی خود، طعم شهد داشت
تقدیر من که خورد به شعر خدا... گره

 

معشوق زنده ماند... وعاشق، تمام شد
هر دفعه با جدایی و این بار : با گره...

سمانه رضایی

 





نوع مطلب : ادبیات و شعر، 
برچسب ها :
          
یکشنبه 8 مرداد 1391





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی